تراوشات ذهنی - تاریخ: 1398/11/4 ساعت: 0:41
داشتم فکر می کردماینه ادم خوبی هستم یا بدیا اصلا خاکستریزیاد به خاکستری بودن اعتقاد ندارممی دونی چیهبیشتر شطرنجه، بحث تلافی کردن نیست، بحث اینه که ادم دوست نداره احمق باشه یا احمق به نظر بیادوقتی یه ن
شنبه ، روز جدید، پیش به جلو ، قوی با یاری خدا - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 7:17
آدمها بيشتر ميخواهند حرفى براى گفتن داشته باشند اما تو ساكت باش آدمها بيشتر ناجوانمردانه با تو رفتار ميكنند اما تو جوانمرد باش آدمها بيشتر بى انصافانه تو را قضاوت ميكنند اما تو انصاف داشته باش آدمها ب
به او بیا موز - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 7:17
به پسرم درس بدهید؛او باید بداند که همهٔ مردم عادل و صادق نیستند، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد. به او بگویید، به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت م
نگران نباش - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 7:17
جای نگرانی نیست، فراموش نکن که در این عالم همه ی جواب ها نسبی است. تنها هستی مطلق، پروردگار دو عالم است. یعنی راه حلی که برای بنده ای کار ساز است برای بنده ی دیگر خود ناکامی است.باید مصلحت هر چیز را از خدا خواست #کتاب#صوتی#بعد از عشق#الیف شافاک
چهارشنبه ای که با تو گذشت - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 7:17
از صبح یه حسی می گفت روز خیلی جالبی نمیشهدرگیری های ذهنی من که نه امروز عالیه، امروزم شاد و سرحالم، مثل همیشه پر انرژیروز بدی نبودتا ظهرخانم رض... د آمد و انتشار اخبار و اتفاقات افتاده را بهم نشون داد
چی میبینی - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 7:17
چی میبینی؟قدرت فقط به افرادی داده میشه که آماده ان خم بشن تا برش دارنو این چنین شد پیشبینی آیندهزاغ سیاه، عقاب و گرگی که استخوان های اجساد رو نمایان کردهاین داستان دنیاستتا جایی که ممکنه ازش استفاده کن #رگنار#بیورن #دیالوگ فراموش نشدنی رگنار به پسرش
نشونه گیری کن - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 7:17
تند تند قدم بر می داشتمبطری نوشابه ای که توی پیاده رو در مسیرم افتاده بود را محکم شوت زدمتوجیهی نداشتیک هفته ای میشه دلم برای یه نخ سیگار لک زده، یک هفتهولی برای این که به خودم ثابت کنم به چیزی یا کسی
بارون زد تا بشوره - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 7:17
شروع شرایط جدید و متفاوتحست و رفتارهاتذره بین ها زوم می شوند تا چیزی پیدا کنند و تو را متهم کنند دیروز بعد از کار رفتم کوهامروز هم هوا عالی بود برای کوهولی از خستگی بی هوش شدمو فردابازگشت یا تحولروشنایی یا تاریکی محضدیر رسیدن یا تاخیرو تو چه می دانی#امضا خودم#بارون# روزای بارونی بی تو
منو ببخش - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 7:17
به خاطر کاری که امروز میخوام بکنم منو ببخش باید انجامش بدم
امشب، اتفاقی و صحبت و من نگفتم نتونستم - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:23
حسم این بود حست خوبه نخواستم خرابش کنمببخشید نتونستم, بهت بگم شاید شاید ببینمت بهت بگم نقشه اون چشماي معصوم لحظه لحظه روبه رومهنيومد روي زبونم که بگم بي تو چي هستمکه بگم ديوونتم من زندگيمو به تو بستمشا
مانده، حالا که وصل شدیم - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:23
مسلمه که سخته، وگرنه همه اینکارو میکردن وصل شدیم, بالاخرهدستکاری در تاریخ، ولی فقط تاریخ بلاگفااین است رسم روزگار
آمدی ولی چه زود گذشت - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:23
چرخه ی تکراریهی چرخ هی چرختکرار تاریخ اومدی ولی ناراحت بودیخیلی زیادنپرسیدم چیزی نگفتیو چه زود رفتی ...و جلسه ای که آرزو می کنم هیچ وقت برگزار نشهو ...فردا ؟؟یا تا آخر هفته؟؟
Ballad of cable hogue - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:23
Ballad of cable hogue 1970سپس برای تسلی و عشق پیکی برایت می فرستد، چه اندوهی روح آزرده تو را شکنجه می دهد.در ژرفای غم های تو، بار شکوه محبت آسمان را کشف کنیم ...بدون عشق آدم بدجوری تنها میشه ...شاید ش
لالالند - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:23
Lalalandاز این تپه ها بالا میرم و به بلندی ها می رسمو تمام چراغ هایی که می درخشن رو دنبال میکنم و وقتی ناامیدت می کنناز روی زمین بلند میشیچون صبح می رسه و یه روز آفتابی دیگه میشه
فاصله - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:23
مرا از همین فاصله, دوست بدارتا به امکان پرنده شدن نزدیک شومبه تخیل دیداربه تصور آشنای دیوانگی کنون که ناگزیرِ فاصله,ایمو اگر نبودیم شاید روزی بیدار میشدیم و از اسارت این عشق میمردیممن به آرزوهای نرسیده مومنممرا از همین فاصله, دوست بدارکنون که ناگزیرِ فاصله,ایم#شیما_سبحانی
صبح پر از شادی و سلامتی یه روز قشنگ - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:23
همینجوری نمی مونه ...... مردم خستن، حالشون خوب نیستبغل کی اونارو آروم میکنهباید کمکم پناهکی بگیریم برای یه سیاره دیگهاینجا رو زمین آب و هواش سنگین شدهماهیا توی آب دارن میمیرنپرنده ها هم پراشون بستسگل
ترسناکه - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:23
عشق برای مردها همچون یک زخم عمیق میماند؛ به همین دلیل، بیآنکه چراییش را بدانند، از کسی که بیشتر از همه دوست دارند، میگریزند !آنها از این زخم میهراسند... این دستِ خودشان نیست که بیدلیل، همه چیز را ول میکنند و میروند...#آلبر_كامو
خوشی در خواب، یار قدیمی - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:23
تصمیم میگیرم که تا وقتی که زنده م غرق باشماما فقط وقتی که توو اعماقه این دریا تو باشیتمومِ زندگیمو فقط با یه اشارهبهت می بخشم این کارا برام کاری ندارهتو لب تر کن ببین من چقدر دیوونه میشمدیوونه هیچ ترسی از گرفتاری ندارهبا من بساز و دنیامو نسوزونهر جور میتونی بمون یار قدیمی,تمومه زندگیمو فقط با یه اشا...
با که ؟!!!!! - تاریخ: 1398/4/15 ساعت: 22:48
میکشیم از قدح لاله شرابی موهومچشم بد دور که بی مطرب و می مدهوشیم این حال عجب با که توان گفت ....
دنیای سوفی - تاریخ: 1398/4/15 ساعت: 22:48
خوب زندگی جدی و اندوهبار است. به این دنیای شگفت انگیز آورده می شویم، همدیگر را میبینیم، باهم آشنا می شویم و لحظه ای کوتاه با هم پرسه می زنیم.سپس همدیگر را از دست می دهیم و ناگهان و ناروا با همان شتابی که آمده بودیم، می رویم.

برچسب‌های مرتبط

زی زی گولو | زی زی گولو قسمت 20 | زی زی گولو آپارات | زی زی گولو قسمت 6 | زی زی گولو قسمت 1 | زی زی گولو آسی پاسی | زی زی چت | زی زی گولو دانلود | زی زی گولو عکس | زی زی گولو کارتون